اشعارعروسی
که چیده می شود از بهر داماد حجله شادی
بگوییم جملگی تبریک به مه داماد بزم ؛ اینک
زنیم کف بهر مه داماد ندارد هیچ ایرادی
لبان جمله ی پیر و جوان بنگر چه خندان است
که کرده جملگی اینک ز دامادی خود یادی
سفارش می کنم اینک جوانان را که زن گیرند
حسین ومصطفی عباس جواد و داوود و هادی
چه زیبا مجلسی برپا شده از بهر مه داماد
ز شادی باب مه داماد به غبغب می کند بادی
خداوندا عطا فرما به مه داماد یه جین فرزند
به هر کی خوبشو دادی تمام زندگی دادی
توقع از من "سادات" بگو تو از چه رو داری ؟
مگر تو چند قرون امشب برای خوندنم دادی؟
ازدواج واجب است همچو صلاة
مایـه ی عزت است و هم برکـات
کـام خـود را صـفا بـده امـشب
بر نبی(ص) و علی(ع) فرست صلوات
تازه داماد برو ماه عسل وادی طوس
با پراید و پژو ؛ زانتیا ؛ دوُ یا اتوبوس
کن تبرک همه ی زندگیت با همسر
باتوسّل به شه ملک خراسان؛رضاشمس شموس
کاشکی امشب بدهد تازه دوماد بر یاران
بهر شام شبشون هم چلومرغ و هم خروس
خنده گویند که درمان همه امراض است
خنده کن دوست عزیز از چه نشستی تو عبوس
این عروسی که بود سنّت پاک نبوی
هم مبارک به دوماد باشد و هم تازه عروس
ساقدوشی که نشستی به بر مه داماد
عوض ما همگی صورت دامادو ببوس
ای خدا قسمت ما کن که به زودی برویم
مشدقالی و قم با ماشین مینی بوس
بارالها تو به داماد بده بیست پسر
یه هف هشت ده دوازده دختر
پسرانی همه خوش خو همه چون قرص قمر
پسرانی همه دلداده عشق حیدر
پسرانی همه فرمانبر حیّ داور
پسرانی همه چون دُرّ و گوهر
همه باشند عصا بهر پدر
قاری مصحف و خواندن از بَـر
دور باشند ز هر کینه و شـَر
بین فامیل همه زینت و زرّ
همه اخلاق چو شُـبـَیـر و شَبَـر
همه در جامعه باشند ظفر
سرفرازی پدر هم مادر
همه کاری و همه نان آور
نظر بر ماه مجلس کن چه زیبا و چه خرسند است
گلی از گل ستان های دیار پاک راوند است
................ بود نامش ...................... بود شهرت
به مادر هم پدر هم خواهران او یار و دلبند است
سفارش کرده مه داماد تناول کن میوه همراه شیرینی
تو نوش جان نما خوش باش چه کارداری کیلوچنداست
جوانی که نداری زن برو یک زن بگیر جانم
تو گوش کن این سخن را از من سیّدرضا پند است
نصیبش کرده حق دوشیزه ای از بیت ..............
که ایشان در فَـرامین الهی سخت و پایبند است
بزرگان گفته اند خنده برای درد ؛ درمان است
رخش شاد است مه داماد مدام در حال لبخند است
بگویید به بابا داماد برام پاکت مهیا کن
که اینک خنده بر لب دارد و دستان او بند است
اگر خواهی بدانی شاعر اشعار که می باشد
مال همشهری تو سیّدرضا بچه راوند است
ای جوان ؛ زن از پی رفع هوسرانی نگیر
گر تو میخواهی شوی خوشبخت اندر زندگی
دختری سیّد ز اینکه قدر او دانی بگیر
دختر حاضر جواب و ناقلا خواهی اگر
گر چه میترسم بگویم دخت راوندی بگیر
گردو اَر خواهی خوری سوی مرق بنما نظر
جوزقند خواهی خوری بسیار ؛ سادیانی بگیر
گر که قلیان میکشی بیدگل تنباکو بـُود
شلغم اَر خواهی خوری بسیار ؛ آرانی بگیر
گر هوای خوب می خواهی نیاسر کن نظر
دخت کلّه شقّ تو میخواهی خزاقی بگیر
دخت یزدلی برایت خوب قلیان چاق کند
کامل اَر خواهی جاهازش دخت کاشانی بگیر
گر تو خواهی زردآلو؛قیصی؛خیاروسیب خوب
یا لتحر یا حسن آباد برو آنی بگیر
لوبیا ؛ نخود خوب خواهی تو خاوه کن نظر
شیره گر خواهی خوری بسیار کـُل جاری بگیر
گر که میخواهی بگیری یک زن زِبر و زرنگ
یا زِ کامو یا زمشهد یا که ورکانی بگیر
دخت مشکانی سر پیری تو ..................
باوفاخواهی اگر بشنو کاشانی بگیر
گر که میخواهی بگیری زن دوم سومی
یا ز برزآباد ؛ سده یا اینکه ویدوجی بگیر
گر تمیز و باهنر خواهی که پولدارت کنه
یا بارونق یا ز استرک یا جوشقانی بگیر
علوی ایمان بود ؛ گویم ز شهر نوش آباد
دخترش را بهر رفع هر پریشانی بگیر
بعضی از روستای کاشونو فراموشم شده
حاصلش را من ندانم گر تو می دانی بگیر
نویسم شعری بهر عروسی
نما با مه داماد دیده بوسی
دوماد محفل امروز چه زیباست
که حیف است صورت اونو نبوسی
به یک زن کن قناعت در جوانی
به فکر دوم اَر باشی قوقوسی
به مه داماد همه تبریک گوییم
از این وصلت از این جشن و عروسی
به داماد چند پسر یا رب عطا کن
شوند زیدان ؛ رونالدو یا مـسی
من "سادات" گویم فکر زن کن
که ترسم تو ز تنهایی بپوسی